مازندشورا - مدیریت شهری و شوراهای اسلامی استان مازندران

کد مطلب : 44417 -تاریخ انتشار : پنج شنبه 12 بهمن 1396 -ساعت : 10:29

چاپ به اشتراگ گذاشتن
چند قطعه از قلم‌به‌دستان مازندرانی

دفاع مقدس/

چند قطعه از قلم‌به‌دستان مازندرانی

مازندشورا: تو شاهد پرواز سینه‌سرخان طاهری بودی که بر بال‌های قشنگ‌شان نوشته بود: «می‌رویم تا انتقام سیلی زهرا(س) بگیریم».

مازندشورا:خبرگزاری فارس مازندران ـ دفاع مقدس/در ادامه چند قطعه ادبی از اهالی فرهنگ و ادب مازندران را برای مخاطبان گرامی انتخاب کرده‌ایم.

قطعه ادبی نوشته‌ای توصیفی و توضیحی است درباره‌ کیفیت و خصوصیت زمان و مکانی، اوضاع و احوالی یا شخصیتی با زبانی ادبی و شعرگونه و سرشار از تعبیرها و تشبیه‌های رایج و کلیشه‌ای و مضمون بیشتر آن شرح حال عشق‌های سوزناک و عوالم رمانتیک جوانی با احساسات خام و پرورش نیافته است، این تعریف با این مضمون در حقیقت برمی‌گردد به حدود سال‌های 1300 که در آن زمان در محلات و نشریات آن موقع بسیار رایج و متداول بوده است.

تردیدی نیست با تولد ادبیات مقاومت و پایداری به‌ویژه از سال 1359 تعابیر کلیشه‌ای و مضمون‌های احساساتی زودگذر جای خود را به فضاهای عاطفی مقدسی بخشید و از آن زمان بود که قطعه‌ ادبی فرم تازه‌ای به خود گرفت، قطعات ادبی معمولاً تمرین خوبی است برای نویسندگی و به‌ویژه داستان‌نویسی.

این قالب در آغاز تحت تأثیر ترجمه‌های آثار اروپایی قرار داشت و ابتداً آن را شعر منثور می‌خواندند، بی‌شک اگر نویسندگان قطعات ادبی به این قالب، نگاه موشکافانه‌ای داشته باشند می‌تواند با توجه به کوتاه بودن نوشته، قشر عظیمی از نوقلمان را به خود جلب کند.

* درد دلی با منطقه‌ عملیاتی فتح‌المبین

فتح‌المبین! غروبت چقدر غم‌انگیز و سکوتت چقدر جگرسوز است.

چه روزها و شب‌هایی صدای مهیب و خمپاره‌های دلخراش دشمن، ندای العفو العفو در مناجات‌های سوزناک عاشقان مهدی(عج) و فرزندان خمینی، گوش تو را نوازش می‌داد.

دلباختگان کوی دوست برای نوشیدن شربت شهادت و دیدار یار در سرزمینی چون تو سبقت می‌گرفتند، روا نیست که این گونه تنها و خاموش بمانی.

فتح‌المبین! تو سجده‌گاه پیروان مکتب عباس بن علی(ع) هستی که تا آخرین نفس حسین زمان‌شان را تنها نگذاشتند.

از اول که خبر ملاقات با تو را به من دادند قلبم به شدت می‌تپید، زمان به کندی سپری می‌شد، پس از مدتی زمان دیدارمان فرا رسید، ناگاه فرشته‌ای به من گفت:‌‌ «هان ای انسان! این‌جا سرزمین مقدس طور است، پس باید نعلین را از پایت درآوری». درست همان جمله‌ای که به موسای پیامبر ابلاغ شده بود.

بر صفحه‌ تاریک و سیاه قلبم نوشته شده بود: «مبادا روی لاله پا گذاری».

اولین قدم را که برداشتم پیکری پاره پاره و نیمه جانی را زیر پایم احساس کردم که در میان خون غلتان بود و از شدت درد به خود می‌پیچید ولی انگشت به دهان گرفته بود، مبادا صدایش شنیده شود! (به به) چه تماشایی بود، لحظه‌های عاشقی و وداع یاران، زمان پر کشیدن دریادلان صف‌شکن و پرواز به سوی معبود.

تو شاهد پرواز سینه‌سرخان طاهری بودی که بر بال‌های قشنگ‌شان نوشته بود: «می‌رویم تا انتقام سیلی زهرا(س) بگیریم».

در آخرین لحظات حیات‌شان صورت‌شان را به یاد مولای غریب‌شان حسین(ع) بر خاک گرم و تفتیده‌ات می‌ساییدند، با لب‌های خونین و خشکیده‌شان آخرین بوسه را بر پیکر زخمی‌ و صدچاک تو می‌زدند و به‌منظور خداحافظی برایت دست تکان می‌دادند، تو حیران و سرگردان چشم به راه‌شان می‌دوختی، ندای وا غربت را سر می‌دادی اما کاری از دستت ساخته نبود.

دریغا! نمی‌دانستی منتقمین خون ابوعمارها و مهرزادی‌ها و … به پابوس تو می‌آیند و تو را از تنهایی نجات می‌دهند.

ای میعادگاه عارفان و سالکان! تو چه جذبه‌ای داری که جاماندگان کاروان عشق را مجنون خودت می‌کنی.

ای سجاده‌ی تنهایی‌های یاران علی(ع) خدا حافظ، تو را به خدای شهیدان می‌سپارم.

سمیه قاسمی‌ ـ بهشهر

*شیخ کربلایی (تقدیم به شهید شیخ احمد شاه نوریان)

ردای سربازی مولا بر دوش افکنده و عمامه ولایت‌مداری بر سر نهاده بودی، چه تعلقی به جامعه پیامبران داشتی و چه معرفتی از دستار عاشقان در گنجینه دل انباشته بودی!

با همان قبا و عمامه؛ قنداق تفنگ بر دوش می‌نهادی و فریاد می‌زدی تعهد دینی و شهامت حسینی را.

تو به مولای غیور و رشیدت حضرت سیدالشهدا(ع) اقتدا کردی و آنقدر تاختی تا نینوای شهادت و قربانگاه خویش را یافتی؛ لب‌تشنه با یاد سالار شهیدان، سوخته‌دل با یاد مولایت علی(ع)، سال‌ها گمنام و بی‌نشان با یاد مادرت زهرا(س)، سال‌ها همه در پی تو و تو در پی محبوب، تو گمشده همه و همه گمشده خویش، تو ره‌یافته به معشوق و همه در پی کالبد خاک‌نشین روح عرش‌پیمایت … .

و حالا سال‌هاست که تو را یافته‌ایم و مقبره‌ای کوچک با قاب عکس خندانی بر پیشانی زیارتگاه ساده و باصفایت، با قمقمه‌ای که بعد از سال‌ها به اعجاز مقام بلند شهادت، سرشار از آب حیات بود و اگرچه از جسمت چیز زیادی برای‌مان نمانده بود اما طراوت آن قمقمه کربلایی، همه دل‌ها را به لرزه می‌انداخت.

ما نمی‌دانیم تو را پیدا کرده‌ایم یا هنوز …؟! هنوز هم هر شب و روز به تفحص مقام و معرفتت در گستره عشق محتاجیم، تو شیخ شهیدی هستی که ما را به نینوای‌مان فرا می‌خواند و به تفحص دل‌های سرگشته‌مان و عاشوراها و کربلاهایی که لحظه لحظه در انتظار ماست.

حورا طوسی

3141/ج


منبع : فارس - مازندران


لینک کوتاه مطلب :


برچسب ها : شهادت - سال‌ها - نوشته - فتح‌المبین - مولای - پرواز - یاران - شهیدان - کربلایی - گمشده - کرده‌ایم - مبادا - سرشار - به‌ویژه - سوزناک - قطعات - کلیشه‌ای - عاشقان - مازندران - مضمون -

نظر شما در مورد : چند قطعه از قلم‌به‌دستان مازندرانی

*

*


آخرین اخبارپربازدیدها