مازندشورا - مدیریت شهری و شوراهای اسلامی استان مازندران

کد مطلب : 47184 -تاریخ انتشار : جمعه 03 فروردین 1397 -ساعت : 07:08

چاپ به اشتراگ گذاشتن
عراقی‌ها هم اشک می‌ریختند

یادباد آن روزگاران یادباد

عراقی‌ها هم اشک می‌ریختند

مازندشورا: ویژگی روحی و معنوی که در مدیریت ایشان حاکم بود چنان از عمق بلند و بالایی برخوردار بود که دشمن را نیز در برابر آن به تحسین وا می‌داشت و آنان را انگشت به دهان می‌کرد تا آنجا که در هنگام آزادی ایشان، دربانان عراقی در خلوتگاه‌هایی که به‌دست می‌آوردند، دور از همقطاران و فرماندهان اردوگاه او را در آغوش خود می‌فشردند و در حالی که اشک می‌ریختند از ایشان حلالیت می‌طلبیدند.

مازندشورا:به گزارش خبرگزاری فارس مازندران، یکی از محورهای مقاومت‌پروری نشر و اشاعه معارف شهدا و دفاع مقدس است؛ مازندران که بیش از 10 هزار و 400 شهید تقدیم انقلاب کرده و همچنین با دارا بودن یک لشکر مجزا «لشکر ویژه 25 کربلا» در دوران دفاع مقدس ظرفیت عظیمی در این حوزه دارد که نیازمند نگاه مضاعف رسانه‌های محلی در این زمینه است؛ در ادامه خاطراتی از شهدا و رزمندگان از نظرتان می‌گذرد.

* فردا شهید می‌شوم!

شب عاشورا بود، ساعت، دو نصف شب را نشان می‌داد، محمدباقر آرام از خواب بیدار شد، رفت، وضو گرفت و برگشت مشغول نماز شب شد، یکی از بچه‌ها به شوخی گفت: «الان که وقت نماز خواندن نیست».

او بعد از اتمام نماز جواب داد: «فردا شهید می‌شوم!»

آمد دوباره خوابید، صبح که برای نماز برخواست نیت روزه (مستحبی) کرد، فرمانده‌اش بعد از اطلاع خطاب به او گفت: «ما فردا راه زیادی در پیش داریم و  تو خسته خواهی شد».

جواب داد: «عیبی ندارد».

ساعت 5 صبح بود که گروه 12 نفری برای شناسایی رفتند، بعد از اتمام مأموریت، حدود ساعت 1 بعد از ظهر در حال بازگشت، محمدباقر با زبان روزه لب به سخن گشود و گفت: «هر کس الان شهید شود به جمع شهدای کربلا می‌پیوندد».

هنوز این جمله به پایان نرسیده بود که خمپاره‌ای سفیرکشان در کنارشان فرود آمد، بعد از فروکش کردن غبار و دود و آتش همگی پیکر بی‌جان و به خون خفته محمدباقر را دیدند که به خیل شهدا پیوسته و به مهمانی آقا امام حسین(ع) شرفیاب شده است. «راوی: هم‌رزم طلبه شهید محمدباقر الله‌وردی»

* وزنش شده بود یک کیلو

آخرین باری که به جبهه رفت نامه‌ای را  با یک عکس برایم فرستاد، عکس او را روی طاقچه اتاق گذاشتم و خوابیدم، ساعت 1 شب بود که از صدای افتادن عکس از خواب بیدار شدم، بوسیدمش و دوباره آن را روی طاقچه گذاشتم.

خوابیدم ساعت 3 بود که دوباره این اتفاق تکرار شد، گفتم امشب چه خبر است، روی طاقچه دیگری گذاشتم ساعت 5 صبح بیدار شدم، دیدم عکس باز هم پایین افتاده است، بچه‌ها را صدا زدم و گفتم: «بچه‌ها کاظم شما شهید شد». گفتند: «بابا این حرف‌ها چیه».

بچه‌ها را فرستادم سپاه، احمد آمد و گفت: «آقاجان دیشب عملیات داشتند اما کاظم زخمی ‌شد، سجودی و مکانیکی شهید شدند».

گفتم: «نه کاظم هم شهید شد، به من الهام شد و دلم گواهی می‌دهد که او شهید شده است».

و اینگونه هم شد، بله جنازه‌اش سوخته بود، فقط ساق پای او ماند و یک پوتین پای راست، وزنش شده بود یک کیلو به علاوه مقداری وسیله مثل پلاک، قیچی، قاشق و … و این‌ها تنها چیزهایی بودند که از او باقی مانده بود. «راوی: پدر شهید سرخپر»

* می‌سوخت و می‌ساخت

سرلشکر خلبان شهید احمد کشوری طی همکاری با انجمن خیریه کار، کمک به فقرا را انجام می‌داد و هر ماه از کیان، دوستان و آشنایان پولی جمع می‌کرد و با این پول‌ مقداری پارچه، قند و شکر، چای، زغال و ... را تهیه و به دو روستا از روستاهای محروم باختران به نام‌های تازه‌آباد و وکیل‎آباد می‌برد و به‌طوری که غیر از کمک به فقرا 22 خانوار به‌طور کل تحت سرپرستی این شهید بودند، به آن سری از بچه‌های فقیر که به مدرسه می‌رفتند و درس‌شان ضعیف بود، درس یاد می‌داد و یک بار هم پیرمرد فقیری را دید که احتیاج به پزشک داشت و کسی را نداشت، کشوری آنها را با ماشین به شهر برد و در میدان شهرداری باختران این پیرمرد را کول گرفت و او را برای معالجه و ویزیت به مطب پزشک برد.

برگشتنی نیز به همین شکل او را کول و سوار ماشینش کرد و بعد رفت نسخه‌اش را پیچید، خصلت واقعاً علی‌گونه‌ای داشت، می‌سوخت و می‌ساخت. 

در رژیم سابق رسم بود قبل از مراسم صبحگاه بلندگوهای میدان صبحگاه موسیقی پخش می‌کردند و نظامی‌ها در میدان صبحگاه جمع می‌شدند و از آنان آمار گرفته می‌شد، بعد هم مارش نظامی ‌نواخته می‌شد و بچه‌های نظامی‌ به سمت میدان صبحگاه می‌رفتند.

یکی از روزها کنار من ایستاده بود و به من گفت: «می‌دانی من آرزویم چیست؟» گفتم: «نه». گفت: «آرزو دارم روزی از این بلندگوها که موسیقی پخش می‌شود، آوای قرآن پخش شود».

این ماجرا مربوط به سال 55 بود و حرکت ظاهری انقلاب کمتر مشهود بود اما بعد از انقلاب که آوای قرآن از بلندگوها پخش می‌شد، دوستان با یاد ایشان متأثر می‌شدند. راوی: «خلبان احمد سینایی»

* ابر تیره‌

3 خردادماه 1364 در حوالی فاو مستقر بودیم، من جزو نیروهای خادم‌الحسین(ع)  بودم، آن روز در حال انجام کارمان بودیم که ناگهان فریادی نگاه‌های‌مان را به خود جلب کرد، بسیجی بود که با فریاد می‌گفت: «بچه‌ها! بچه‌ها! نزدیکی ما یک بمب شیمیایی منفجر شده، به فکر خودتان باشید».

بچه‌ها با شنیدن بمب شیمیایی هر یک سراسیمه به این طرف و آن طرف می‌رفتند تا راه نجاتی پیدا کنند، شرایط به گونه‌ای شد که راه فراری برای هیچ کدام ما متصور نبود، امیدی به زنده ماندن‌مان نداشتیم، هر لحظه منتظر بودیم که ریه‌های‌مان پر از سموم شیمیایی شود.

در همین اوضاع و احوال بودیم که ابر تیره‌ای بالای سرمان ظاهر شد و متعاقب آن باد شدیدی به وزیدن گرفت، وقتی باران سیل‌آسا آمد، خیال همه‌‌مان راحت شد، برکت الهی موجب رحمت شد، فضا به نفع ما تغییر کند و دشمن زبون تاوان حیله‌گری خود را در سایه‌ لطف خدا، پرداخت کرد. «راوی: آزاده شهید علی‌اصغر رضایی ـ گنبد»

* عراقی‌ها هم اشک می‌ریختند

تمام تلاش مدیریتی مرحوم ابوترابی در اسارت مبتنی بر ایجاد و تقویت امنیت روانی در میان اسیران ایرانی بود.

او به اسرا القا می‌کرد که شما باید تمام هم و غم و برنامه‌ریزی‌های‌تان به‌گونه‌ای باشد که وقتی به کشور جمهوری اسلامی ‌ایران برمی‌گشتید، عنصری شاد و با روحیه‌ای بالا و توانمند باشید، تأکید همیشگی ایشان بر پرهیز جدی اسرا از هر چه که امنیت روحی و روانی آنان را به مخاطره می‌اندازد بود، البته این مهم نه به معنای تساهل و تسامح اسرا در برابر افسران عراقی و نیروهای حزب بعث بود، به‌طور مثال، مرحوم ابوترابی نسبت به آن عده از اسیرانی که خنده و مزاح با عراقی‌ها را جایز نمی‌شمردند برمی‌تافت و این رویه‌‌ آنان را معقول و منطقی قلمداد نمی‌کرد و بر این عقیده بود، ایجاد جو صمیمانه با دشمن، زمینه را برای جذب عواطف انسانی آنان فراهم می‌آورد و این امر بار روانی را از دوش اسیران برخواهد داشت.

ویژگی روحی و معنوی که در مدیریت ایشان حاکم بود چنان از عمق بلند و بالایی برخوردار بود که دشمن را نیز در برابر آن به تحسین وا می‌داشت و آنان را انگشت به دهان می‌کرد تا آنجا که در هنگام آزادی ایشان، دربانان عراقی در خلوتگاه‌هایی که به‌دست می‌آوردند، دور از همقطاران و فرماندهان اردوگاه او را در آغوش خود می‌فشردند و در حالی که اشک می‌ریختند از ایشان حلالیت می‌طلبیدند. «آزاده حسین ربیعی»

انتهای پیام/3141/ح


منبع : فارس - مازندران


لینک کوتاه مطلب :


برچسب ها : بچه‌ها - بودیم - محمدباقر - پخش - صبحگاه - میدان - طاقچه - شیمیایی - می‌رفتند - می‌شد - دوباره - می‌کرد - گذاشتم - روانی - می‌داد - می‌ریختند - انقلاب - عراقی‌ها - بیدار - برابر - بلندگوها - عراقی - نیروهای - باشید - امنیت - می‌شدند - ایجاد - ابوترابی - آزاده - مرحوم - اسیران - باختران - اتمام - خوابیدم - مقداری - می‌شوم - زمینه - مازندران - کربلا - می‌سوخت - می‌ساخت - به‌طور - بچه‌های - پیرمرد - یادباد - دوستان - خلبان - کشوری - موسیقی -

نظر شما در مورد : عراقی‌ها هم اشک می‌ریختند

*

*


آخرین اخبارپربازدیدها

تحقیق و تفحص

آیا مخالفین مهدی عبوری شانس بیشتری برای رای آوری در شورای پنجم ساری را دارند یا موافقین؟

یک شهروند : مخالفین عبوری

ساروی : طرفداران عبوری ( عملگرا ) پیروز انتخابات این دوره شورای ساری هستن.
مردم عبوری و گروه عملگرا را دوست دارند.

افشين : اميدواريم شايسته ترين ها بيان ، آقاي عبوري كار كرد و كارهاي خوبي هم انجام داده . آقاي عبوري تيم محترم شهرداري ، شوراي محترم به حال خيابون فراموش شده و پر رفت و امد فرهنگ رسيدگي كنيد به زيبا سازي و نورپردازيش . واقعا فرهنگ غمگين شده و حال و هواي قديمارو نداره

ساروی : مخالفین عبوری

Masoud neyestani : خير براي اينكه مخالفين كارنامه درخشاني در مديريت شهري ندارند

رضازاده : موافقین مهندس عبوری

احمدي : تا حدودي درسته محل زندگي ما تو خيابون سعدي حتي پياده رو و اسفالت خوب نداره در صورتي كه به كوچه پس كوچه هاي منطقه ٣ خيلي رسيدگي شد اما اميدوارم موافقين شهردار راي بيارن

سید : مخالفین موافق عبوری بدون دوربریای خائنش که هم به عبوری خیانت کردن هم به ساری

سید رضا : بابا این سوال اصلا جواب نمیخواد
برین از مردم کوچه بازار بپرسین میگن بهتون

جوانان ساروی : موافقین عبوری صدرصد پیروز انتخابات هستند.درود بر عبوری و یارانش

جوانان ساروی : موافقین عبوری صددرصد پیروز هستند.درود بر عبوری ویارانش

راهبندی : آقای عبوری و موافقینش در قلب مردم ساری بخصوص مردم قدر شناس راهبند جای دارند. عبوری و موافقین عبوری حمایت ، حمایت، حمایت
مردم همیشه در صحنه راهبند- ساری

مررم : فقط موافقین عبوری بزرگوار و عزیز دل مردم

مقداد : با بررسی می توان پی برد که رای آوردن موافقان عبوری دراین دوره کار بسیار سختی است . <br>چرا که دست مافیای قدرت برای شهروند فهیم ساروی رو شده . [....] در شهرداری ساری بیداد میکند . <br>مردم ساری این دفعه و در این دوره عقلایی رای خواهند داد <br>این دور برنده انتخابات متخصصان خواهند بود نـــــــــه وابستگان به جریانات <br>

محمد م : مردم با یاران شهردار هستند

ادامه مناظره...

*

*