مازندشورا - مدیریت شهری و شوراهای اسلامی استان مازندران

کد مطلب : 48862 -تاریخ انتشار : شنبه 08 اردیبهشت 1397 -ساعت : 11:03

چاپ به اشتراگ گذاشتن
روزی که عاشورا در هفت‌تپه تکرار شد

رزمندگان به هر سویی می‌دویدند

روزی که عاشورا در هفت‌تپه تکرار شد

مازندشورا: صحنه آتش گرفتن خیمه‌ها و چادرها هر لحظه واقعه عاشورای امام حسین(ع) را تداعی می‌کرد که اطفال اباعبدالله(ع) با آتش گرفتن خیمه‌ها به هر سویی می‌دویدند.

مازندشورا:خبرگزاری فارس مازندران ـ دفاع مقدس/هر از گاهی پذیرای کسانی هستیم که می‌خواهند، یادی از دوران دفاع مقدس و دوستان شهیدشان کنند، سیدصفی‌الله عمادی سال‌ها قبل روزگاری را در گردان حمزه  سیدالشهدا لشکر ویژه 25 کربلا گذرانده بود، همان وقت تو جمع بچه‌ها یک سر و گردن بالاتر بود، خاطرات مثل رگبار از زبانش جاری می‌شد ولی این بار به دل نشستن تیرها، همراه با بسط روحی بود، وقتی به شهید جواد معصومی‌ رسید، گفت: از جواد نامه‌ای برایم باقی مانده که هر وقت می‌خواهم غبار غفلت را از سر و رویم بزدایم، به سراغ نامه‌اش می‌روم و به خودم نهیب می‌زنم و می‌گویم: «صفی! یادت نرود با چه کسانی همنشین بودی!»

وقتی ماجرای نامه را گفت، از او خواستم کل ماجرا را برای‌مان بنویسد و نامه را برای مان بیاورد.

روز مقرر به دفتر نشریه آمد، دو نامه‌ای را که می‌گفت، آورد، یکی مربوط به آقای سیدمحمدرضا جعفری برادر شهیدان حسن و غلام‌رضا جعفری است که بعد از شهادت غلام‌رضا برای آقای صفی‌الله نوشته بود و نامه دیگر مربوط به طلبه شهید جواد معصومی‌ است که پاسخ نامه آقای محمدرضا جعفری است.

متن دو نامه و شرحی را که آقای عمادی برای‌مان نوشتند برای مخاطبان گرامی آوردیم، امید است با تأمل، نامه‌ها و شرح آن را بخوانید.

پاییز سال 1365 در منطقه عمومی‌ هفت‌تپه در گردان حمزه سیدالشهدا مشغول فراگیری آموزش‌های نظامی‌ بودیم، اعزام‌های مکرر نیروهای بسیج و تشکیل گردان‌های پیاده متعدد،  شور و حال فراوانی را در منطقه بعد از پیروزی بزرگ والفجر 8 به‌وجود آورده بود.

موضوع عملیات بزرگ و قطع شریان‌های اقتصادی رژیم بعث و انجام عملیات شهری در منطقه جنوب بصره فرماندهان را به آموزش نیروهای پیاده وادار کرده بود، متعاقب این موضوع دشمن نیز به‌منظور جلوگیری از انجام این عملیات دست به شناسایی هوایی و دستیابی به آخرین اطلاعات از وضعیت نیروهای خودی در دفعات مکرر زده بود، به‌طوری که ما شاهد هجوم هواپیمای جنگی در هر روز بودیم و بیشتر روزها نیروها را از مقر اصلی خارج و به صخره‌ها و پناه‌گاه‌های طبیعی که در چند کیلومتری وجود داشت می‌بردیم.

در روز 30 مهرماه ساعت 4 غروب تعداد زیادی از هواپیماهای عراقی بالای سرمان حاضر شدند و دست به بمباران شدید منطقه زدند، وضعیت پدافند هوایی‌مان خوب نبود، برای همین، جنگنده‌های عراقی چند بار بالای سرمان دور می‌زدند و راکت‌های حامل بمب خوشه‌ای را بر سرمان می‌ریختند.

وضع بسیار عجیب و نگران‌کننده‌ای بود، تنها چاره‌مان پناه بردن به زیر صخره‌ها و کانال‌های پشت چادرها بود، عملیات بمباران به مدت 15 الی 20 دقیقه به‌طول انجامید و طی آن گردان‌های پیاده امام محمدباقر(ع)، گردان ویژه شهدا و گردان دوم حمزه سیدالشهدا و تا حدودی گردان امام حسین(ع) و ... تلفات زیادی را متحمل شدند.

صحنه آتش گرفتن خیمه‌ها و چادرها هر لحظه واقعه عاشورای امام حسین(ع) را تداعی می‌کرد که اطفال اباعبدالله(ع) با آتش گرفتن خیمه‌ها به هر سویی می‌دویدند.

در این واقعه جانسوز یکی از دوستان خوبم، شهید سیدغلام‌رضا جعفری به رحمت حق پیوست، شهیدی که بعد از شهادت برادرش سیدحسن دائماً بی‌قراری می‌کرد و برای حضور در منطقه تلاش‌های زیادی کرد تا در جوار اولیای حق از چشمه زلال عشق جرعه‌ای بنوشد و مستانه راهی «جوار عند ملیک» مقتدر شود.

او به راستی مصداق بارز «رجال صدقوا ما عاهدوالله علیه» بود که ندای رهبرش را به نیکی لبیک گفت تا مسؤولیت خطیر شیعه بودن را به ما بفهماند.

بعد از شهادت این عزیز، برادرش نامه‌ای به اینجانب می‌نویسد که در آن اوج فشار غم و اندوه، این مصیبت جانکاه را بر خانواده‌اش به نگارش درمی‌آورد، او در بخشی از این نامه آورده است: «دو مسئله در این مدت بسیار برایم گران و ناراحت‌کننده بود که زیاد ناراحتم، اولاً بنده نامه‌ای خدمت برادر عزیزم آقا غلام داده‌ام؛ به علاوه یک قطعه عکس در مشهد گرفتم که برایش فرستادم، متأسفانه نامه بعد از یک ماه برگشت می‌کند و پریروز به دستم رسید که خدا شاهد است، جگرم دارد کباب می‌شود و ...

مسئله بعدی این که دوست داشتم در لحظات آخر عمر سیدغلام نامه مرا با خوشحالی می‌دید و می‌خواند ولی هزاران افسوس که نامه دیر رسید و دلدار به سوی یار شتافت و بنده حقیر را غمگین و غمگسار و منتظر و چشم به راه گذاشت».

این نامه بعد از اربعین این شهید به دستم می‌رسد، در داخل چادر نشسته بودم، وقتی پیک گردان این نامه را به دستم داد، لحظه ای درنگ نکردم و مشغول خواندن نامه شدم، بغض گلویم را گرفته بود اما به‌عنوان یک مسؤول مجبور بودم روحیه‌ام را حفظ و موضوع را کتمان کنم و لیکن دوست عزیز و خوبم طلبه شهید جواد معصومی‌ از من می‌خواهد تا نامه را بخواند.

آری موقع صرف شام در چادر بود و طبق معمول همیشگی عزیزان رزمنده با قرائت سوره‌ای مشغول تناول شام شدند و لیکن او همچنان مشغول خواندن نامه بود.

هر چه زمان می‌گذشت چهره‌اش افروخته‌تر و غم و اندوه بر رخسارش نمایان‌تر می‌شد، شدت آلام و دردهایش به حدی بود که ناگهان همه رنج‌هایش تبدیل به بغض سنگین در گلویش شد و این بغض چنان در فضای چادر ترکید که دوستان همگی دست از غذا خوردن کشیدند.

او را در حالی دیدم که همه تاب و تحمل خود را از دست داده و با حالتی حزن‌انگیز، با چشمی‌ گریان از چادر نیروها خارج شد، چند دقیقه بعد من نیز از چادر بیرون رفتم تا او را دلداری دهم، هر چه در سیاهی شب گشتم، او را پیدا نکردم، تا اینکه در سکوت سنگین شب متوجه ناله محزونی از پشت چادرها شدم.

وقتی خود را به آنجا رساندم دیدم او در داخل گودالی نشسته و همچنان سرشک غم می‌ریزد، به او گفتم چرا محفل دوستان را آزرده خاطر کردی؟ و او نیز به‌خاطر ارادتی که به من داشت، دوباره در جمع عزیزان رزمنده حاضر شد و از آنها عذرخواهی کرد، او از من خواست تا نشانی برادر شهید را به او بدهم تا نامه‌ای برایش بنویسد و موجبات تسلی خاطرش را فراهم سازد او در بخشی از نامه اش آورده است: 

«برادر عزیزم! می‌دانم داغ برادر سخت است ولی صبر پیشه کنید که ان الله مع الصابرین، برادر عزیزم به خدا برادرانت واقعاً عاشق بودند و رفتند و باید باشند کسانی که راهشان را ادامه دهند، شهدا رفتند و وظیفه ما سنگین شده است و باید با رضای دل راهشان را ادامه دهیم».

آری! زمان همچنان ما را با خود می‌برد، هنوز مأموریت بزرگ شروع نشده است تا دشمن در اقدام ددمنشانه دیگر، واقعه 30 آذرماه 65 را به راه می‌اندازد و عملیات بمباران منطقه و شهادت  عده دیگر از عزیزان از جمله سردار شهید حاج جعفر شیرسوار ما را در غمی‌ جانکاه و بزرگ قرار می‌دهد.

در این حادثه بنده با اصابت ترکش بمب خوشه‌ای مجروح و به بیمارستان اندیمشک منتقل شدم، مدتی را در بیمارستان بودم و لیکن به لحاظ موقعیت حساس نظامی‌ دوباره عازم مقر گردان شدم، در همان لحظات اولیه حضور در گردان، رزمنده‌ای خبر شهادت جواد معصومی‌ را به من می‌دهد.

آری! او طلبه جوانی بود که علی‌رغم مدت حضور کوتاه در گردان توانست جذبه خاصی را برای خود ایجاد کند، به طوری که همه دوستان شیفته روحیه عرفانی و معنوی او شده بودند، او رسالت بزرگ روحانیت تشیع علوی که بر پایه ایمان و اعتقاد و جهاد در راه عقیده است، به منصه ظهور رساند، روحش شاد و یادش گرامی باد.

3141/ح


منبع : فارس - مازندران


لینک کوتاه مطلب :


برچسب ها : گردان - منطقه - برادر - نامه‌ای - دوستان - عملیات - جعفری - معصومی‌ - شهادت - مشغول - عزیزان - آورده - پیاده - زیادی - چادرها - واقعه - عزیزم - بمباران - نیروهای - سرمان - موضوع - همچنان - سیدالشهدا - کسانی - سنگین - مسئله - شورا - بیمارستان - جانکاه - نکا - برادرش - اندوه - برایش - می‌دهد - راهشان - رفتند - دوباره - می‌کرد - ادامه - خواندن - رزمنده - نشسته - نکردم - لحظات - عراقی - مربوط - غلام‌رضا - گرامی - نظامی‌ - بنویسد - برای‌مان - هفت‌تپه - عمادی - می‌شد - برایم - بودیم - گردان‌های - خوشه‌ای - بسیار - دقیقه - گرفتن - بالای - می‌دویدند - وضعیت - نیروها - صخره‌ها - خیمه‌ها -

نظر شما در مورد : روزی که عاشورا در هفت‌تپه تکرار شد

*

*


آخرین اخبارپربازدیدها

تحقیق و تفحص

آیا مخالفین مهدی عبوری شانس بیشتری برای رای آوری در شورای پنجم ساری را دارند یا موافقین؟

یک شهروند : مخالفین عبوری

ساروی : طرفداران عبوری ( عملگرا ) پیروز انتخابات این دوره شورای ساری هستن.
مردم عبوری و گروه عملگرا را دوست دارند.

افشين : اميدواريم شايسته ترين ها بيان ، آقاي عبوري كار كرد و كارهاي خوبي هم انجام داده . آقاي عبوري تيم محترم شهرداري ، شوراي محترم به حال خيابون فراموش شده و پر رفت و امد فرهنگ رسيدگي كنيد به زيبا سازي و نورپردازيش . واقعا فرهنگ غمگين شده و حال و هواي قديمارو نداره

ساروی : مخالفین عبوری

Masoud neyestani : خير براي اينكه مخالفين كارنامه درخشاني در مديريت شهري ندارند

رضازاده : موافقین مهندس عبوری

احمدي : تا حدودي درسته محل زندگي ما تو خيابون سعدي حتي پياده رو و اسفالت خوب نداره در صورتي كه به كوچه پس كوچه هاي منطقه ٣ خيلي رسيدگي شد اما اميدوارم موافقين شهردار راي بيارن

سید : مخالفین موافق عبوری بدون دوربریای خائنش که هم به عبوری خیانت کردن هم به ساری

سید رضا : بابا این سوال اصلا جواب نمیخواد
برین از مردم کوچه بازار بپرسین میگن بهتون

جوانان ساروی : موافقین عبوری صدرصد پیروز انتخابات هستند.درود بر عبوری و یارانش

جوانان ساروی : موافقین عبوری صددرصد پیروز هستند.درود بر عبوری ویارانش

راهبندی : آقای عبوری و موافقینش در قلب مردم ساری بخصوص مردم قدر شناس راهبند جای دارند. عبوری و موافقین عبوری حمایت ، حمایت، حمایت
مردم همیشه در صحنه راهبند- ساری

مررم : فقط موافقین عبوری بزرگوار و عزیز دل مردم

مقداد : با بررسی می توان پی برد که رای آوردن موافقان عبوری دراین دوره کار بسیار سختی است . <br>چرا که دست مافیای قدرت برای شهروند فهیم ساروی رو شده . [....] در شهرداری ساری بیداد میکند . <br>مردم ساری این دفعه و در این دوره عقلایی رای خواهند داد <br>این دور برنده انتخابات متخصصان خواهند بود نـــــــــه وابستگان به جریانات <br>

محمد م : مردم با یاران شهردار هستند

ادامه مناظره...

*

*