رجزخوانی برای بعثی‌ها با زبان مازندرانی

تاریخ انتشار : شنبه 08 اردیبهشت 1397 - ساعت : 16:48

کد مطلب: 48876 چاپ به اشتراگ گذاشتن

گفت‌وگو با یک بی‌سیم‌چی/

رجزخوانی برای بعثی‌ها با زبان مازندرانی

مازندشورا: در حین عملیات با کُد صحبت نمی‌کردیم، چون وقت پیدا کردن شماره‌ها و رمز را نداشتیم، بچه‌ها با زبان مازندرانی صحبت می‌کردند، سعی می‌کردند اصطلاحات مازندرانی را به‌کار ببرند تا در شنود دشمن مشکل به‌وجود بیاورند.

مازندشورا:خبرگزاری فارس مازندران ـ دفاع مقدس/عملیات والفجر هشت که با انجام آن شهر «استراتژی» فاو به تسخیر غیورمردان ایران در آمد، یکی از عملیات‌های مهم و غرورآفرینی بود که تا به امروز کارشناسان نظامی‌ داخلی و خارجی روی آن مطالعات زیادی را انجام داده‌اند، در پیروزی این عملیات بزرگ، همه نیروهای حاضر در آن نقش داشته‌اند، بی‌سیم‌چیان که در همه مراحل جنگ خبرهای نظامی‌ منطقه را به بقیه یگان‌ها، از طریق بی‌سیم مخابره می‌کردند نیز در این عملیات نقش بسزایی را ایفا کردند.

به سراغ برادر پاسدار حسنعلی دماوندی رفتیم که در آن عملیات به‌عنوان بی‌سیم‌چی فرماندهی تیپ، حضور داشته است، دماوندی جانباز قطع نخاع بهشهری است که در عملیات کربلای پنج به درجه جانبازی نائل شد.

فارس: آقای دماوندی! بدون مقدمه برویم سر اصل مطلب، از این که تو عملیات‌ها اسلحه نداشتید، چه حسی به شما دست می‌داد؟

البته در جبهه ما همه مسلح بودند، کسی نبود مسلح نباشد، همه‌مان مسلح به سلاح الله‌اکبر بودیم! مگر این سرود زیبای حماسی یادتان رفته است که ما مسلح به الله اکبریم، بر صف دشمنان حمله می‌بریم.

این‌طور نبود که ما مسلح نباشیم، بی‌سیم‌چیان در بعضی از مواقع به کلت کمری مسلح بودند و یا حتی در بعضی از مواقع اسلحه کلاش به دست می‌گرفتند و در کنار فرمانده‌شان می‌جنگیدند، ولی به‌طور کل اگر در نظر بگیریم شما درست می‌فرمایید.

اینجا به یاد دوست شهیدمان محمود آقاجان‌زاده افتادم که در عملیات کربلای یک به شهادت رسید، شهید آقاجان‌زاده در آن عملیات وقتی سرباز بعثی به سوی گروه فرماندهی گردان آتش گشود، چون او زودتر از همه متوجه عراقی شده بود و اسلحه هم نداشت، سینه‌اش را در مقابل آماج گلوله‌ها قرار داد تا آسیبی به فرمانده‌اش نرسد.

از حس‌مان سوال کردید، شاید باورتان نشود آن‌قدر مشغول تبادل پیام می‌شدیم، که حسی به غیر از به‌دست آوردن خبر و یا ارسال آن را نداشتیم، نه اینکه بگویم ترس نبوده است ولی این ترس برای همه یکسان بود، به غیر از آنهایی که از نظر ایمان و تقوا جلوتر از همه بودند.

 

 

فارس: خواستیم در رابطه با نقش بی‌سیم‌چیان در عملیات والفجر هشت بدانیم، حضور این عزیزان قبل و حین عملیات را برای‌مان شرح دهید.

جا دارد در همین ابتدا، یادی از شهید حجت مستشرق مسؤول مخابرات تیپ 2 لشکر 25 کربلا بکنم، من در عملیات والفجر هشت بی‌سیم‌چی سردر حاج عبدالله عمرانی بودم، حاج‌عبدالله آن زمان فرمانده تیپ 2 بود، همان‌طور که خودتان می‌دانید در عملیات والفجر هشت مسئله حفاظتی خیلی محکم بود، برای همین کار ما بی‌سیم‌چی‌ها خیلی سخت شده بود.

ما طول مدتی را که در حاشیه اروند بودیم، اصلاً دست به بی‌سیم نزده بودیم، چون می‌ترسیدم مکالمات ما شنود شود، بیشتر پیام‌های‌مان را با تلفن‌های قورباغه‌ای ارسال می‌کردیم و این خودش مستلزم این بود که کل خط را سیم‌کشی کنیم.

فارس: سیم‌کشی‌ها روی زمین صورت می‌گرفت؟

بله! در کل جبهه‌ها اگر قرار بود از تلفن استفاده شود، سیم‌ها از روی زمین عبور می‌کردند.

فارس: و در صورت اصابت ترکش خمپاره؟

خب این یکی از کارهای پر درد سر بر و بچه‌های مخابرات بود، بچه‌های مخابرات در سخت‌ترین شرایط باید خط ارتباطی را وصل می‌کردند، اگر باران گلوله هم می‌بارید خط نمی‌بایست قطع شود، به‌عنوان مثال ما در اروند 5 رشته سیم از مقر فرماندهی تیپ 2 تا مقر فرماندهی لشکر کشیده بودم که در صورت قطع شدن یکی از این رشته‌ها یک رشته دیگر را وصل می‌کردیم، البته سیم‌کشی در کناره اروند با وجود نخل و درختچه‌ها، کار سختی بود  بعضی جاها در تیررس عراقی‌ها بودیم و بالاتر از آن این که می‌بایست دقت کنیم که عراقی‌ها متوجه حضور ما نشوند.

یادم می‌آید شبی می‌بایست مسیری را سیم‌کشی کنیم ولی به خاطر حجم کاری نتوانستیم و صبح زود بعد نماز شروع به این کار کردیم، هوا که روز شد به نقطه‌ای رسیدیم که عراقی‌ها کاملاً به آن نقطه دید داشتند، نهری بود حدود 10 الی 15 متر عرض داشت، فقط من و شهید حجت مستشرق بودیم، می‌ترسیدیم کلاف سیم را پرت کنیم، احتمال می‌دادیم عراقی‌ها متوجه شوند، البته احتمالش ضعیف بود ولی کار از محکم‌کاری عیب نمی‌کرد، مانده بودیم که چه کار کنیم، از طرفی نمی‌توانستیم بگذاریم برای شب، از طرفی نیز عراقی‌ها کاملاً به ما دید داشتند، در همین گیر و دار بودیم که دیدم دسته‌ای پرنده بین ما و عراقی‌ها قرار گرفتند، به حجت گفتم: «خدا امداد غیبی‌اش را فرستاد، وقتی پرنده‌ها بین ما و عراقی‌ها قرار گرفتند کلاف سیم را پرتاب کن». و همین کار انجام گرفت و خیال‌مان جمع شده بود.

یاد شهیدان مسعود رضایی، شهید فتاحی، شهید عیسی اکبری به خیر، این‌ها بی‌سیم‌چیان گردان‌ها بودند البته مسعود نبود ولی چون من آنجا بودم، آمده بود کمک‌مان، خیلی زحمت کشیدند.

فارس: اگر عرض نهری بیشتر از 15 متر بود، چه کار می‌کردید؟

سؤال خوبی بود، یک مرتبه همین اتفاق افتاد، شهید فتاحی در بین بچه‌ها شناگر خوبی بود، عرض نهری 20 متر می‌شد، گفتیم فتاحی کلاف سیم، دست تو را می‌بوسد، یا علی! خدا بیامرزی توی هوای سرد بهمن ماه لخت شد و رفت داخل آب، ما که بیرون بودیم از سرما می‌لرزیدیم، ما سیم را به بازویش بستیم، وقتی داشت بیرون می‌آمد بهش به شوخی گفتم: «آقای فتاحی غسل شهادت یادت نره». که خدا رحمتش کند در اولین روز عملیات والفجر هشت به شهادت رسید.

 

 

فارس: در حین عملیات کار شما چگونه بود؟

خب، دیگر ما در عملیات فقط از بی‌سیم استفاده می‌کردیم، در حین عملیات با کُد صحبت نمی‌کردیم، چون وقت پیدا کردن شماره‌ها و رمز را نداشتیم، بچه‌ها با زبان مازندرانی صحبت می‌کردند، سعی می‌کردند اصطلاحات مازندرانی را به‌کار ببرند تا در شنود دشمن مشکل به‌وجود بیاورند، ما هم مکالمات آنها را شنود می‌کردیم، بعضی وقت‌ها رجزخوانی هم می‌کردیم، اگر بچه‌ها شهید می‌شدند مثلاً می‌گفتیم: 5 تا از بچه‌ها رفتند به موقعیت شهید بهداشت،  بی‌سیم‌چی مقابل می‌دانست بهداشت شهید شده، پس می‌فهمید که 5 تا از بچه‌ها شهید شدند، اگر مجروح می‌شدند هم اسم کسی را که در مجروح‌های لشکر شاخص بود که ما بی‌سیم‌چی‌ها هم او را می‌شناختیم، می‌بردیم و بی‌سیم چی مقابل می‌فهمید کسی مجروح شده است.

فارس: جالب است، خودتان چگونه مجروح شدید؟

من در عملیات کربلای پنج مورد اصابت ترکش قرار گرفتم که از بی‌سیم من عبور و نخاع مرا قطع کرد، شب دوم عملیات بود.

فارس: در پایان چه پیامی‌ به مردم دارید؟

ما وظیفه‌ای داشتیم در آن زمان که انشاءالله توانسته باشیم رضایت خدا و امام زمان(عج) را جلب کرده باشیم، همیشه از خدا می‌خواهم در همه حال نیت‌مان را خدایی کند، آن وظیفه را امام (ره) به ما گوشزد کرده بود، در حال حاضر نیز امام‌مان مقام معظم رهبری‌ست، از مردم می‌خواهم وظیفه خودمان را بشناسیم و به‌درستی به آن عمل کنیم تا مورد توجه خدا و امام زمان(عج) قرار بگیریم.

3141/ح


منبع : فارس - مازندران

برچسب ها : #عملیات #بودیم #عراقی‌ها #بچه‌ها #می‌کردیم #بی‌سیم #می‌کردند #والفجر #البته #فرماندهی #فتاحی #بی‌سیم‌چیان #بی‌سیم‌چی #متوجه #مقابل #سیم‌کشی #شهادت #اروند #مجروح #مخابرات #مازندرانی #دماوندی #کربلای #اسلحه #نظامی‌ #می‌خواهم #مسعود #گرفتند #وظیفه #باشیم #بیرون #بهداشت #می‌فهمید #می‌شدند #داشتند #چگونه #رجزخوانی #بچه‌های #مواقع #خودتان #مستشرق #نداشتیم #بگیریم #ارسال #بی‌سیم‌چی‌ها #مکالمات #اصابت #آقاجان‌زاده #استفاده #به‌عنوان #بیشتر #کاملاً

لینک کوتاه مطلب :

نظر شما در مورد : رجزخوانی برای بعثی‌ها با زبان مازندرانی

*

*


X https://sport45.site/