تو می‌مانی و نفس‌هايی كه هرروز تنگ‌تر می‌شود

تاریخ انتشار : چهار شنبه 02 خرداد 1397 - ساعت : 10:42

کد مطلب: 50428 چاپ به اشتراگ گذاشتن

گفت‌وگوی فارس با جانباز دفاع مقدس/

تو می‌مانی و نفس‌هايی كه هرروز تنگ‌تر می‌شود

مازندشورا: تو می‌مانی و نفس‌هایی که هر روز تنگ‌تر می‌شود، تاول‌هایی که هر روز بیشتر دهان باز می‌کنند و داروهایی که هر روز گران‌تر می‌شوند.

مازندشورا:به گزارش خبرگزاری فارس از شهرستان ساری، جانباز عزیز! سهم دلتنگی‌های تو از ۳۶۵ روز سال شاید چند روزی باشد کمتر از انگشتان دست؛ هفته بسیج، روز جانباز، هفته دفاع مقدس، سوم خرداد و ... اما دوباره تو می‌مانی و فراموش‌کاری، شهری که تو را و جای خالی این پاها و دست‌ها و چشم‌ها را از یاد برده است.

تو می‌مانی و نفس‌هایی که هر روز تنگ‌تر می‌شود، تاول‌هایی که هر روز بیشتر دهان باز می‌کنند و داروهایی که هر روز گران‌تر می‌شوند.

روزها می‌گذرند و تو می‌مانی با شهری که دل‌تنگت می‌کند، دل‌تنگ از غباری که این روزها روی نیت‌ها و دل‌ها و حافظه‌های‌مان نشسته است، از غریبی و جسارتی که روزگاری تمام وسوسه‌های زمین را دور می‌ریخت و روزی لابه‌لای نخل‌های بی‌سر جاماند.

ظرف واژه‌های‌مان چه کوچک شده است! خرمشهر، دهلاویه، مجنون، فاو، شلمچه، سردشت، کربلای 5، والفجر 8 و ... هشت سال دفاع مقدس، هشت سال آتش و خون، 350 حمله شیمیایی، یک‌هزار و 800 تن گازخردل، 600 تن گازسارین، 400 تن گاز صامن، 450 هزار جانباز، 50 هزار جانباز شیمیایی، سالانه 37 میلیون دلار هزینه درمانی مصدومان سلاح‌های شیمیایی، سالانه شهادت 75 جانباز شیمیایی و خردل هنوز تلخ تلخ و جنگ هنوز برای تو تمام نشده است.

جانباز دوران دفاع مقدس درباره خاطراتش از دوران دفاع مقدس و جنگ در خونین‌شهر تا تبدیل شدن آن به خرمشهر و آزاد سازی آن به فارس، گفت: فرزند اول شهید مهدی بهمنش متولد سال 46 هستم.

 

 

* با اینکه فقط 14 سالم بود، قدم در راه پدر گذاشتم

علی‌اکبر بهمنش ادامه داد: پدرم در سن 36 سالگی در  سال 58  به همراه سه تن دیگر در شهرستان گنبد شهید شد که از نخستین شهیدان پاسدار در ایران بود.

وی افزود: پدرم سه فرزند داشت من اولین فرزند خانواده بودم که مادرم  دلش می‌خواست من در راه پدر قدم بگذارم این بود که با دست‌کاری شناسنامه توانستم دو سال بزرگتر به نظر برسم و در سن 16 سالگی راهی میدان جنگ شوم.

این رزمنده بیان کرد: در ابتدا تحت آموزش ویژه 45 روزه قرار گرفتم و پس از آن در عملیات‌های مختلفی شرکت کردم.

* راهی خرمشهر شدم

بهمنش تصریح کرد: دهم اردیبهشت‌ماه 61 از جاده اصلی اهواز خرمشهر به همراه تیپ کربلا به فرماندهی مرتضی قربانی وارد خرمشهر شدم که باورم نمی‌شد کل شهر به ویرانه‌ای تبدیل شده بود، عده‌ای مقاومت کرده و به شهادت رسیده بودند، برخی خانه‌های خود را رها کرده و به شهرهای اطراف منتقل شده بودند و عده‌ای دیگر به اسارت گرفته شدند.

* حماسه‌ای به‌یادماندنی

بهمنش ادامه داد: شب عملیات فرا رسید، متأسفانه آن شب شکست سنگینی خوردیم به‌طوری‌که دو سوم از رزمندگان شهید شدند، در این بین عده‌ای از رزمندگان مازندرانی هم به درجه شهادت رسیدند.

 

 

وی افزود: دوباره تجدید قوا کردیم تا اینکه توانستیم به مسجد جامع خرمشهر برسیم و کم کم و به‌تدریج پس از 24 روز نبرد پی در پی در روز سوم خرداد هلیکوپتری که فرمانده عالی رتبه عراقی را حمل می‌کرد در اقدامی شیرین با تیراندازی سبک‌ترین اسلحه توسط سربازان ما منهدم شد.

این جانباز یادآور شد: رزمندگان با آب درون قمقمه‌های خود فضای مسجد را می‌شستند و نماز جماعتی از سر شوق و برای تشکر و قدرانی باشکوه هر چه تمام‌تر برپا شد.

* تعداد زیاد اسرای عراقی

بهمنش تصریح کرد: تعداد زیادی از سربازان دشمن کشته و حدود 18 هزار اسیر و مجروح در اختیار نیروهای ما قرار گرفت، سربازان ما شروع به پاک‌سازی سطح شهر کردند، تعداد اسیران در دسترس ما بسیار زیادتر از تعداد ما بود ولی سربازان ما آن‌چنان به اقتدار و قدرت به این پیروزی دست پیدا کرده بودند که دشمن متجاوز در خاک کشور عزیزمان از پای درآمد، دشمن در جبهه باطل قرار داشت و ما در جبهه حق علیه باطل بودیم.

 

 

وی خاطرنشان کرد: همچنین داشتن رهبری آزاد و مقتدر که جنگ را رهبری می‌کرد مهم‌ترین عامل در به‌دست آوردن این پیروزی مهم به شمار می‌رفت.

این رزمنده اظهار کرد: طی چهار قرن اخیر این تنها جنگی بود که در آن یک وجب از خاک ایران جدا نشد و این امر میسر نمی‌شد مگر به‌واسطه ازخودگذشتگی جوانان غیور.

* یک روز هم در راه هدفم تردید نکردم

بهمنش افزود: طی 60 ماه حضورم در جبهه، فقط به هدفم فکر می‌کردم تا روزی که دستوری از سوی امام مبنی بر بازگشت از جبهه صادر شد.

وی اضافه کرد: در عملیات مرصاد تیر مستقیم خوردم و ترکشی در پایم رفت به‌طوری‌که قرار شد آن قسمت از پا را قطع کنند ولی خوشبختانه این اتفاق نیفتاد، همچنین 6 بار دیگر نیز مجروح شدم.

این جانباز اظهار کرد: در معرض آسیب سه نوع بمب شیمیایی قرار گرفتم، چند ساعتی را هم به‌دلیل مجروحیت اسیر دشمن شدم تا اینکه دو تن از فرماندهان سر رسیده و عراقی‌ها مجبور به عقب‌نشینی شدند.

بهمنش خاطرنشان کرد: هم‌رزمان چند قدمی مرا به روی زمین کشیده و با خود حمل کردند تا در نزدیکی مرز ایران به بیمارستان اهواز منتقل و از آنجا به بیمارستان مشهد، سپس بیمارستان بوعلی ساری و بعد از آن به بیمارستان شهید زارع ساری رفتم که 6 ماهی در آنجا بستری بودم، بعد از مرخص شدن 6 ماه در خانه در بستر بودم به‌طوری‌که اختیار انجام کاری را نداشتم و این مدت را مدیون همسرم هستم که دلسوزانه از من مراقب کرد.

 

 

وی گفت: در این چند سال به بنیاد شهید رجوع نکرده و از امکانات خاصی بهره‌مند نشدم و نخواهم شد.

این رزمنده افزود: همچنین حاضر بودم به‌عنوان مدافع حرم از حرم حضرت زینب(س) دفاع کنم ولی در پیامی از سوی سردار سلیمانی باخبر شدم که فرزندان شهید از شرکت در این جنگ منع شدند.

بهمنش با تأکید بر اینکه این راه ادامه دارد، خاطرنشان کرد: من در مقابل دفاع از ایمان و عقیده همیشه آماده جنگ هستم.

* جوانان امروز غیورتر و با اقتدارتر از جوانان دیروز آماده نبرد هستند

وی تصریح کرد: ایران تنها کشوری است که امنیت در آن موج می‌زند، چنین امنیتی را حتی در خود آمریکا نمی‌توان یافت، جوانان زیادی پیرو راه شهدا هستند و با وجود تمام مشکلات، در مواقع حساس از کشور و خاک خود دفاع می‌کنند.

این رزمنده اظهار کرد:  اگر مسؤولان وظیفه خود را به‌درستی انجام دهند، ثواب ایجاد اشتغال برای یک جوان کمتر از ثواب به میدان جنگ رفتن و آزاد کردن شهر نیست.

بهمنش ادامه داد: جوانان ما به شهدا اعتقاد دارند و آنها را زنده می‌پندارند و مردم ما همیشه در صحنه حاضرند و یک قدم جلوتر از مسؤولان گام برمی‌دارند.

وی یادآور شد: عمل کردن به دستورات مقام رهبری وظیفه ماست، حمایت از تولید داخلی و اقتصاد مقاومتی وظیفه ماست، ایران کشوری است که قلب‌های زیادی را جذب خود کرده، کشورهای ستمدیده و اشغال‌شده همواره حمایت ایران را به همراه داشتند و دارند.

 86048/ح


منبع : فارس - مازندران

برچسب ها : #بهمنش #جانباز #خرمشهر #جوانان #شیمیایی #ادامه #اینکه #افزود #سربازان #رزمنده #تعداد #بیمارستان #می‌مانی #عده‌ای #همچنین #رهبر #رهبری #به‌طوری‌که #زیادی #رزمندگان #اظهار #خاطرنشان #تصریح #همراه #شهادت #وظیفه #فرزند #اختیار #مجروح #آماده #پیروزی #حمایت #دارند #مسؤولان #همیشه #کشوری #رسیده #سالانه #دوران #تبدیل #روزها #دوباره #تنگ‌تر #شهرستان #خرداد #سالگی #میدان #عملیات #عراقی #می‌کرد #منتقل #نمی‌شد #گرفتم #اهواز #یادآور

لینک کوتاه مطلب :

نظر شما در مورد : تو می‌مانی و نفس‌هايی كه هرروز تنگ‌تر می‌شود

*

*


X https://sport45.site/